محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
19
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
رفعت و استوارى او فرو مىريخت و توان بر جاى ماندن نداشت ، نه سست مىشد ، نه ضعف به خود راه مىداد و نه در عزم و ارادهء او رخنهاى مىافتاد . هنگامى كه كار قريش بدينجا كشيد بر آن شدند كه موضعى عاقلانه را رها كنند و به خشونت محض متوسّل شوند يعنى پيامبر را بكشند بىآن كه به ابو طالب و بنى هاشم كه همراه او بودند اعتنايى كنند و به آنان نيز اهميّتى ندهند . امّا ابو طالب به توطئهاى كه چيده بودند آگاهى يافت و در پى آن بنى عبد مناف را فرا خواند تا در حفاظت و حمايت از رسول خدا ( ص ) او را همراهى كنند . ليكن هيچ يك از تيرههاى بنى عبد مناف به دعوت او و دعوت بنى هاشم پاسخ مثبت نداد : مگر بنى مطلّب كه در جاهليّت و اسلام با بنى هاشم بودند و بنى هاشم نيز در كنار ابو طالب ، البته به استثناى ابو لهب و همسرش كه راه مخالفت با اسلام را برگزيده بودند و در دشمنيهاى قريش عليه پيامبر ( ص ) و توطئههايى كه به مخالفت با رسول خدا ( ص ) در سر مىپروراندند با آنان پيوسته همدست بودند . اينك شايسته است رشتهء سخن را به ابن كثير بسپاريم تا ببينيم از زهرى چه روايت مىكند . او در البداية و النهاية مىگويد : « موسى بن عقبه به نقل از زهرى گفت : سپس مشركان به شديدترين شكل ممكن بر مسلمانان سخت گرفتند تا آنجا كه ديگر توانى براى آنان باقى نمانده و در رنج و گرفتارى عظيم و طاقتفرسايى گرفتار آمده بودند . قريش نيز در ادامهء مكر و حيلههاى خود بر اين اتّفاق كردند كه رسول خدا ( ص ) را در عيان به قتل برسانند . هنگامى كه ابو طالب از اين تصميم آنان آگاهى يافت زادگان عبد المطلب را گردهم آورد و به آنان فرمان داد تا رسول خدا ( ص ) را به درّهاى كه در اختيار آنان قرار داشت [ همان كه بعدها به شعب ابى طالب شهرت يافت ] ببرند . وى همچنين از آنان خواست از رسول خدا ( ص ) در مقابل هركس كه بخواهد وى را به قتل برساند حفاظت و حمايت كنند . در پى اين دعوت ابو طالب ، همه آنان ( اعم از مسلمان و كافر ) بر اجراى